تبلیغات
آغازی دوباره - شعر عشق




























آغازی دوباره

خدایا من چیزی نمی بینم آینده پنهان است ولی آسوده ام چون تو را می بینم و تو همه چیز را..........

شانه هایم زیر بار غم شکست
شاخه های سبز امیدم شکست
عشق ما در شیشه فرهاد بود
عشق شیرین ریشه اش در باد بود
هیچ کس حرف صداقت را نزد
هیچ کس دل را بر این دریا نزد
یک نفر امروز در چشمم شکست
یک نفر بار سفر بست و گسست
یک نفر با خاطراتم دور شد
یک نفر با قصه ها محشور شد

**************************************************

خدا در قلبیست که برای تو می تپد ....
خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد ...
خدا را جای دگر باید جستجو کنی ....
خدا نزدیکتر از آنست که فکر می کنیم
در فاصله نفس های من و توست که به هم آمیخته ....
در قلبیست که برای تو می تپد ....
در میان گرمای دستان ماست که به هم پیچیده.....
خدا اینجاست همسفر مهربان من
اینجا ....


نوشته شده در دوشنبه 13 اردیبهشت 1389 ساعت 12:35 ق.ظ توسط تــــــــــــــرانـــه ... یادگاری برای من ... |


Design By : Pichak